به ادامه مطلب مراجعه کنید.
شعری که رهبری از آن به "غوغا" تعبیر کردند:
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند ؛
مطابق هرسال، امسال نیز در شب ولادت کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، جمعی از اهالی فرهنگ، اساتید شعر و ادب فارسی، شاعران جوان و پیشکسوت کشور و تعدادی از شاعران پارسی گو از کشورهای همسایه با حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند و مراسم شب شعر برپا شد.
ستاره جوان این مراسم <<احمد بابایی>> بود که سروده اش درباره فتنه های تکفیری ، سلفی و داعشی را قرائت کرد و بارها تشویق حاضران را برانگیخت؛ آنگونه که رهبر انقلاب فرمودند: "جوان ها امشب غوغا کردند".
آنچه در پی می آید شعر بابایی است که در قالب "مسمط" سروده شده است:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبر، آمیخته با بغض گلوگیر شده ست / سیل دلشوره و آشوب، سرازیر شده ست / سرِ دین، طعمه ی سرنیزه ی تکفیر شده ست
هر که در مدح علی(ع) شعر جدید آورده ست
گویی از معرکه ها نعش شهید آورده ست
روضه ی مشک رسیده ست به بی آبی ها / خون حق می چکد از ابروی محرابی ها / باز هم حرمله... سرجوخه ی وهابی ها
کوچه پس کوچه ی آینده، به خون تر شده است
باز بوزینه ی کابوس، به منبر شده است
خط و ربط عرب ای کاش که کاشی گردند / تا حرم، همسفر <<قافله باشی>> گردند / لاشه خواران سقیفه، متلاشی گردند
می زند قهقهه، <<القارعه>> بر خامی شان
خون دین می چکد از <<دولت اسلامی>>شان
بنویسید: تب ناخلفی ها ممنوع! / هدف آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع! / در دل <<عرش>>، ورود سلفی ها ممنوع!
<<عرش>> یک روضه ی فاش است که داغ و گیراست
<<عرش>>... گفتیم که نام دگرِ سامرّاست
شرق، در فتنه ی اصحاب شمال افتاده ست / بر رخ غرب، از این حادثه خال افتاده ست / وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست!
گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست!
جهت خشم خدا، یک سلفی هم کافی ست!
تا <<بهار عربی>> روی علف باز کند / جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند / وای اگر دست کجی پا به <<نجف>> باز کند!
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه ی <<سنی و شیعه>> سپر شیر خداست
لختِ خونِ جگر ماست به روی لبشان / کوره ی دوزخیان، گوشه نشین تبشان / لهجه ی عبری و لحن عربی، مکتب شان
<<نیل>> را تا به <<فرات>>، آنچه که بود، آتش زد
شک مکن؟ ما همه را <<مکر یهود>> آتش زد
بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند / انتقام اُحُد و بدر ز طفلان گیرند / چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند
بیشتر زان که از این قوم، بدی می جوشد
از زمین غیرت <<حجر بن عدی>> می جوشد!
گره، انگار نه انگار به کار افتاده / سایه ی سرکش ما گردنِ دار افتاده / چشم بی غیرت اگر سمت <<مزار>> افتاده
صاعقه در نفسِ ابری خود کاشته ایم
به سر هر مژه ای یک قمه برداشته ایم
سنگ تکفیر به آئینه ی مذهب؟ هیهات! / ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟ هیهات! / دست خولی طرف معجر زینب؟ هیهات!
ما نمک خورده ی عشقیم، به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم، به زینب سوگند
داس تکفیر، گل از ریشه بچیند؟ هرگز! / کفر بر سینه ی توحید نشیند؟ هرگز! / مرتضی همسر خود کشته ببیند؟ هرگز!
پایتان گر طرف <<کرب و بلا>> باز شود
آخرین جنگ جهانیِ حق آغاز شود
خوش خیالی است مرامی که اجاقش کور است / مفتیِ نفتیِ این حرمله گان، مزدور است / قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است
خار در چشم سعودی شده <<بیداریِ ما>>
باز کابوس یهودی شده <<بیداریِ ما>>
رگ <<بیداریِ ما>> شد شریانی که زدند / بشنوی (بر دُهُل <<جنگ جهانی>> که زدند) / پاسخ شیعه به هر زخم زبانی که زدند
بذر غیرت، سر خاک شهدا می کاریم
پاسخ شیعه همین است که: صاحب داریم
پایگاه بسیج خواهران ایثارگر حضرت زهرا(ع) دار...
ما را در سایت پایگاه بسیج خواهران ایثارگر حضرت زهرا(ع) دار دنبال میکنید
برچسب: شعری,رهبری,غوغا,تعبیر,کردند, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: سه شنبه 28 شهريور 1396 ساعت: 11:40